تشكيل حكومت پهلوي در ايران نقطه عطفي در فرآيندهاي مختلف سياسي ـ اجتماعي بوده است. افكار جديد، ايده ملّت و ملّيگرايي دقيقاً به سبك اروپايي و دولت مدرن در همين زمان با زمينههاي قبلي مشروطيت وارد ايران شده و به طور غيرطبيعي و اجباري از بالا به پايين جريان يافته است. به عبارت ديگر نفوذ بيامان خارجي به اين روند اجازه سير طبيعي خود را نداد و باعث وارد شدن فشارهاي ناموزون و غيرمنطقي به تركيب قومي ايران و از طرف ديگر تحريك حساسيتهاي قومي شد.
چنانكه جريان هايي مثل حركت پيشهوري و بعد از آن در مورد آذربايجان پيش آمد. نحوه تفكّر يك طرفه و الزامآور و خشك تئوريسينهاي خودي كه مستقيماً از غرب تغذيه ميشدند (چنانكه تمامي تمايزات و آثار تاريخي، ادبي، و … ايران را مستشرقين به ما گوشزد كردند) باعث ايجاد عدم تعادل در رفتار جامعهشناختي و همچنين بنيادگرايي از هر دو طرف قضيه شد.
در حاليكه صرف نظر از اين مسائل تماماً وارداتي، فرهنگ خودي ايران، جامعه ما و كاركرد نهادهاي آن چيز ديگري را نشان ميدهند: پيدايش و تكامل يك فرهنگ مشترك بسيار غني و در نوع خود كم نظير در جهان در طول سدههاي متمادي با مشاركت تمامي كساني كه در خاك ايران بودهاند و اين مسئله شامل تمامي جاهايي است كه فرهنگ ايراني دارند چون مرزهاي سياسي را نيز به ايران تحميل كردهاند.
از آنجا كه حوزه فعاليت آكادميك علوم انساني از سلطه و نفوذ انديشه و ايدههاي غربي مصون نمانده است . واژه ملت نيز هميشه در مقابل كلمه فوق الذكر كه ريشه لاتين دارد استفاده شده است .
بايد گفت كه اولين آشفتگي فكري در اين موضوع از همين استعمال غير محتاطانه و گاه اجباري ميتواند ناشي شود . چرا كه شرايط تاريخي ـ محيطي ـ فرهنگي كه واژهها در بستر آن شكل ميگيرند گاه كاملاً متفاوت است به عبارت ديگر هر واژه در هر زباني درون فرهنگ جامعه مربوطه و با توجه به ويژگيهاي فوق الذكر وجود مفهومي پيدا ميكند و طرز تلقي و و تبادر ذهني نسبت به آن واژه كاملاً خاص افراد بومي است .
از آنجا كه حوزه فعاليت آكادميك علوم انساني از سلطه و نفوذ انديشه و ايدههاي غربي مصون نمانده است . واژه ملت نيز هميشه در مقابل كلمه فوق الذكر كه ريشه لاتين دارد استفاده شده است .
بايد گفت كه اولين آشفتگي فكري در اين موضوع از همين استعمال غير محتاطانه و گاه اجباري ميتواند ناشي شود . چرا كه شرايط تاريخي ـ محيطي ـ فرهنگي كه واژهها در بستر آن شكل ميگيرند گاه كاملاً متفاوت است به عبارت ديگر هر واژه در هر زباني درون فرهنگ جامعه مربوطه و با توجه به ويژگيهاي فوق الذكر وجود مفهومي پيدا ميكند و طرز تلقي و و تبادر ذهني نسبت به آن واژه كاملاً خاص افراد بومي است .
در بررسي مفهوم واژه ملت نخست به ريشه و طرز استعمال اين كلمه، همچنين معادلهاي قرآني آن كه ريشه عميق در طرز تلقي ايرانيان از اين مفهوم داشته است، ميپردازيم . به طور كلي واژه ملت در چند معناي عمده به كار ميرود : الف ـ دين، آيين، شريعت، ب ـ پيروان يك دين، ج ـ گروه مردم، قوم،
د ـ مجموعه افراد يك كشور
به طوريكه از اين توضيح برمي آيد اولين و اصليترين معناي ملت همانا دين و شريعت ميباشد. چنانكه در زبان عرب به همين مفهوم بكار ميرود . راغب اصفهاني ذيل كلمه ملت چنين آورده است: «ملت به معناي دين است و فرق بين اين كلمه با دين اين است كه ملت فقط به اسم پيامبر اضافه ميشود مثل «فاتّبعوا ملّة ابراهيم آل عمران / 95»
طرح اين مسأله نگرش بسيار ظريف و والايي را در تشكيل ملت
ايران و نحوه بينش ملي آن نشان ميدهد .
بنابراين واژه ملت كه ما آن را از زبان عربي گرفتهايم در اصل به معناي دين به كار رفته است . معناي چهارگانه ذكر شده در بالا به خوبي سير تاريخي ـ زباني مفهوم اين كلمه را نشان ميدهد . مفهوم ملت از دين به پيروان آن و سپس به قوم و گروه و در نهايت به مفهوم امروزي تغيير كرده است . البته تحقيق در سير تاريخي مفهوم اين كلمه از حوصله اين بحث خارج است ولي نكته قابل استفاده در اينجا همان اشاره به مفهوم اصلي و اوّلي آن يعني دين است . به عبارت ديگر جزئيات و متعلقات اين تحول هر چه باشد نتيجه مفيد براي ما اين است كه برداشت مردم ايران از كلمه ملت از لحاظ منشأ و ريشه، برداشتي است ديني، يعني برداشتي كه در آن دين و مسائل معنوي نقش اول را دارند و اساساً عنصر سازنده ملت تلقي ميشود . به تعبير مرحوم شريعتي «در بينش ما مفهوم مليت زاده نسبت نيست زاده خودشناسي روحي و انساني است .»
چنانكه بعداً بررسي خواهيم كرد بينش اروپايي به ملت در اصل خود از بينش نژادي تبعيت ميكند و در حقيقت مراحل تشكيل ملت در آنجا بر اساس همين چهارچوب بوده است در حاليكه يكي از بزرگترين خصلتهاي افتخارآميز در جامعه ما اين است كه «فرهنگ و مذهب ما هرگز زمين مساعدي براي كشت و پرورش تحقيرهاي نژادي نبوده است، مسأله يهود خود نمونه بسيار گوياي اين حقيقت است…»
ادامه دارد…