بررسي‌مفهوم‌ملت‌ در فرهنگ‌وادبيات‌ايراني‌ ـ اسلامي‌ (خودی)‌

دسامبر 11, 2009 با سهند

 تشكيل‌ حكومت‌ پهلوي‌ در ايران‌ نقطه عطفي‌ در فرآيندهاي‌ مختلف‌ سياسي‌ ـ اجتماعي‌ بوده‌ است‌. افكار جديد، ايده ملّت‌ و ملّي‌گرايي‌ دقيقاً به‌ سبك‌ اروپايي‌ و دولت‌ مدرن‌ در همين‌ زمان‌ با زمينه‌هاي‌ قبلي‌ مشروطيت‌ وارد ايران‌ شده‌ و به‌ طور غيرطبيعي‌ و اجباري‌ از بالا به‌ پايين‌ جريان‌ يافته‌ است‌. به‌ عبارت‌ ديگر نفوذ بي‌امان‌ خارجي‌ به‌ اين‌ روند اجازه سير طبيعي‌ خود را نداد و باعث‌ وارد شدن‌ فشارهاي‌ ناموزون‌ و غيرمنطقي‌ به‌ تركيب‌ قومي‌ ايران‌ و از طرف‌ ديگر تحريك‌ حساسيت‌هاي‌ قومي‌ شد. 

 چنانكه‌ جريان‌ هايي‌ مثل‌ حركت‌ پيشه‌وري‌ و بعد از آن‌ در مورد آذربايجان‌ پيش‌ آمد. نحوه تفكّر يك‌ طرفه‌ و الزام‌آور و خشك‌ تئوريسين‌هاي‌ خودي‌ كه‌ مستقيماً از غرب‌ تغذيه‌ مي‌شدند (چنانكه‌ تمامي‌ تمايزات‌ و آثار تاريخي‌، ادبي‌، و … ايران‌ را مستشرقين‌ به‌ ما گوشزد كردند) باعث‌ ايجاد عدم‌ تعادل‌ در رفتار جامعه‌شناختي‌ و همچنين‌ بنيادگرايي‌ از هر دو طرف‌ قضيه‌ شد.  

در حاليكه‌ صرف‌ نظر از اين‌ مسائل‌ تماماً وارداتي‌، فرهنگ‌ خودي‌ ايران‌، جامعه‌ ما و كاركرد نهادهاي‌ آن‌ چيز ديگري‌ را نشان‌ مي‌دهند: پيدايش‌ و تكامل‌ يك‌ فرهنگ‌ مشترك‌ بسيار غني‌ و در نوع‌ خود كم‌ نظير در جهان‌ در طول‌ سده‌هاي‌ متمادي‌ با مشاركت‌ تمامي‌ كساني‌ كه‌ در خاك‌ ايران‌ بوده‌اند و اين‌ مسئله‌ شامل‌ تمامي‌ جاهايي‌ است‌ كه‌ فرهنگ‌ ايراني‌ دارند چون‌ مرزهاي‌ سياسي‌ را نيز به‌ ايران‌ تحميل‌ كرده‌اند. 

 از آنجا كه‌ حوزه فعاليت‌ آكادميك‌ علوم‌ انساني‌ از سلطه‌ و نفوذ انديشه‌ و ايده‌هاي‌ غربي‌ مصون‌ نمانده‌ است‌ . واژه‌ ملت‌ نيز هميشه‌ در مقابل‌ كلمه‌ فوق‌ الذكر كه‌ ريشه لاتين‌ دارد استفاده‌ شده‌ است‌ .

 

      بايد گفت‌ كه‌ اولين‌ آشفتگي‌ فكري‌ در اين‌ موضوع‌ از همين‌ استعمال‌ غير محتاطانه‌ و گاه‌ اجباري‌ مي‌تواند ناشي‌ شود . چرا كه‌ شرايط‌ تاريخي‌ ـ محيطي‌ ـ فرهنگي‌ كه‌ واژه‌ها در بستر آن‌ شكل‌ مي‌گيرند گاه‌ كاملاً متفاوت‌ است‌ به‌ عبارت‌ ديگر هر واژه‌ در هر زباني‌ درون‌ فرهنگ‌ جامعه‌ مربوطه‌ و با توجه‌ به‌ ويژگيهاي‌ فوق‌ الذكر وجود مفهومي‌ پيدا مي‌كند و طرز تلقي‌ و و تبادر ذهني‌ نسبت‌ به‌ آن‌ واژه‌ كاملاً خاص‌ افراد بومي‌ است‌ . 

 

 از آنجا كه‌ حوزه فعاليت‌ آكادميك‌ علوم‌ انساني‌ از سلطه‌ و نفوذ انديشه‌ و ايده‌هاي‌ غربي‌ مصون‌ نمانده‌ است‌ . واژه‌ ملت‌ نيز هميشه‌ در مقابل‌ كلمه‌ فوق‌ الذكر كه‌ ريشه لاتين‌ دارد استفاده‌ شده‌ است‌ .  

      بايد گفت‌ كه‌ اولين‌ آشفتگي‌ فكري‌ در اين‌ موضوع‌ از همين‌ استعمال‌ غير محتاطانه‌ و گاه‌ اجباري‌ مي‌تواند ناشي‌ شود . چرا كه‌ شرايط‌ تاريخي‌ ـ محيطي‌ ـ فرهنگي‌ كه‌ واژه‌ها در بستر آن‌ شكل‌ مي‌گيرند گاه‌ كاملاً متفاوت‌ است‌ به‌ عبارت‌ ديگر هر واژه‌ در هر زباني‌ درون‌ فرهنگ‌ جامعه‌ مربوطه‌ و با توجه‌ به‌ ويژگيهاي‌ فوق‌ الذكر وجود مفهومي‌ پيدا مي‌كند و طرز تلقي‌ و و تبادر ذهني‌ نسبت‌ به‌ آن‌ واژه‌ كاملاً خاص‌ افراد بومي‌ است‌ .

      در بررسي‌ مفهوم‌ واژه‌ ملت‌ نخست‌ به‌ ريشه‌ و طرز استعمال‌ اين‌ كلمه‌، همچنين‌ معادلهاي‌ قرآني‌ آن‌ كه‌ ريشه عميق‌ در طرز تلقي‌ ايرانيان‌ از اين‌ مفهوم‌ داشته‌ است‌، مي‌پردازيم‌ . به‌ طور كلي‌ واژه ملت‌ در چند معناي‌ عمده‌ به‌ كار مي‌رود : الف‌ ـ دين‌، آيين‌، شريعت‌، ب‌ ـ پيروان‌ يك‌ دين‌، ج‌ ـ گروه‌ مردم‌، قوم‌، 

د ـ مجموعه افراد يك‌ كشور 

 به‌ طوريكه‌ از اين‌ توضيح‌ برمي‌ آيد اولين‌ و اصلي‌ترين‌ معناي‌ ملت‌ همانا دين‌ و شريعت‌ مي‌باشد. چنانكه‌ در زبان‌ عرب‌ به‌ همين‌ مفهوم‌ بكار مي‌رود . راغب‌ اصفهاني‌ ذيل‌ كلمه ملت‌ چنين‌ آورده‌ است‌: «ملت‌ به‌ معناي‌ دين‌ است‌ و فرق‌ بين‌ اين‌ كلمه‌ با دين‌ اين‌ است‌ كه‌ ملت‌ فقط‌ به‌ اسم‌ پيامبر اضافه‌ مي‌شود مثل‌ «فاتّبعوا ملّة ابراهيم‌ آل‌ عمران‌ / 95» 

طرح‌ اين‌ مسأله‌ نگرش‌ بسيار ظريف‌ و والايي‌ را در تشكيل‌ ملت‌ 

ايران‌ و نحوه بينش‌ ملي‌ آن‌ نشان‌ مي‌دهد . 

 بنابراين‌ واژه ملت‌ كه‌ ما آن‌ را از زبان‌ عربي‌ گرفته‌ايم‌ در اصل‌ به‌ معناي‌ دين‌ به‌ كار رفته‌ است‌ . معناي‌ چهارگانه‌ ذكر شده‌ در بالا به‌ خوبي‌ سير تاريخي‌ ـ زباني‌ مفهوم‌ اين‌ كلمه‌ را نشان‌ مي‌دهد . مفهوم‌ ملت‌ از دين‌ به‌ پيروان‌ آن‌ و سپس‌ به‌ قوم‌ و گروه‌ و در نهايت‌ به‌ مفهوم‌ امروزي‌ تغيير كرده‌ است‌ . البته‌ تحقيق‌ در سير تاريخي‌ مفهوم‌ اين‌ كلمه‌ از حوصله‌ اين‌ بحث‌ خارج‌ است‌ ولي‌ نكته قابل‌ استفاده‌ در اينجا همان‌ اشاره‌ به‌ مفهوم‌ اصلي‌ و اوّلي‌ آن‌ يعني‌ دين‌ است‌ . به‌ عبارت‌ ديگر جزئيات‌ و متعلقات‌ اين‌ تحول‌ هر چه‌ باشد نتيجه مفيد براي‌ ما اين‌ است‌ كه‌ برداشت‌ مردم‌ ايران‌ از كلمه ملت‌ از لحاظ‌ منشأ و ريشه‌، برداشتي‌ است‌ ديني‌، يعني‌ برداشتي‌ كه‌ در آن‌ دين‌ و مسائل‌ معنوي‌ نقش‌ اول‌ را دارند و اساساً عنصر سازنده‌ ملت‌ تلقي‌ مي‌شود . به‌ تعبير مرحوم‌ شريعتي‌ «در بينش‌ ما مفهوم‌ مليت‌ زاده نسبت‌ نيست‌ زاده خودشناسي‌ روحي‌ و انساني‌ است‌ .» 

چنانكه‌ بعداً بررسي‌ خواهيم‌ كرد بينش‌ اروپايي‌ به‌ ملت‌ در اصل‌ خود از بينش‌ نژادي‌ تبعيت‌ مي‌كند و در حقيقت‌ مراحل‌ تشكيل‌ ملت‌ در آنجا بر اساس‌ همين‌ چهارچوب‌ بوده‌ است‌ در حاليكه‌ يكي‌ از بزرگترين‌ خصلتهاي‌ افتخارآميز در جامعه‌ ما اين‌ است‌ كه‌ «فرهنگ‌ و مذهب‌ ما هرگز زمين‌ مساعدي‌ براي‌ كشت‌ و پرورش‌ تحقيرهاي‌ نژادي‌ نبوده‌ است‌، مسأله‌ يهود خود نمونه بسيار گوياي‌ اين‌ حقيقت‌ است‌…»

ادامه دارد…

 

فلسفه کاراته- دو

دسامبر 11, 2009 با سهند

بسمه الله الرحمن الرحیم

 

تحقیق مختصری در مورد

فلسفه هنر رزمی کاراته- دو

آنچه امروزه به نام هنر رزمی کاراته-دو شناخته می شود ، از لحاظ منشأ، هنری چینی به نام “کنپو Kenpo” بوده است که از چین به جزیره اوکیناوا منتقل شد و در آنجا به نام “ته” شناخته می شد که بیشتر عبارت از تکنیکهای دست بود. در سال 1923 اوکیناوایی ها واژه چینی را به ژاپنی تبدیل کردند و معنای آن از “دست چینی” به “دست خالی” تبدیل شد. این تغییر به طور یقین منجر به معنای عمیقتری از این هنر شد که درآن جنبه ی روحی بر جنبه ی فیزیکی برتری دارد. (www.chinatownconnection.com/japanese-culture)

 

کاراته –دو از لحاظ لغوی به معنی “روش دست خالی” است. تفسیر فلسفی آن از مفهوم ظاهری فراتر رفته و به حالت و نظم فکری روح جاودانی تأکید دارد که به هنگام مواجهه با وضعیت مشکل و خطرات دارای عزم و اراده و خود اتکایی است. ذهن باید خود را در حین تربیت و تعلیم بدنی طوری شکل دهد که یک روحیه ی قوی و مستعد برای رویارویی با چالشها در شرایط فوق العاده به وجود بیاورد.

اهداف و خواسته های تعلیم، قدرت و روحیه ی قوی در فراگیر را ایجاد می کند تا با نیروی درونی و بدون تردید در یک درگیری فیزیکی یا روحی عکس العمل نشان دهد. تسلط بر خویشتن درونی مستلزم سالها وقف و از خودگذشتگی برای احیای روحیه جنگاوری از عمق روحمان می باشد. کاراته – دو از ما به عنوان فراگیران می خواهد تا از لحاظ درونی به همان اندازه بیرونی قوی باشیم. ما از طریق تلاشهای بی وقفه و مداوم، اعتماد و صداقت بدست می آوریم و در جستجوی فهم عمیقتر نیروهای بالقوه خود به عنوان انسان بر میآییم.

عنصر فیزیکی کاراته – دو عبارت است از تکنیک و کاربرد آن و ابزار رسیدن به آنها. واژه “کارا” به مفهوم خالی یا (بی پایان) می باشد و “ته” به معنای دست (یا تکنیک) می باشد. این مفهوم ما را به این درک می رساند که بدن یک وسیله برای تثبیت و به جا نشاندن تعداد زیادی از تکنیکها و کاربردها است.

هدف تعلیم عبارت است از بهبود مکانیسم های طبیعی بدن به طوری که حداکثر کارایی در اجرای تکنیک حاصل شود. اجرای تکنیک بدون حرکت آرام، هدفدار و ارادی هدف اساسی آموزش است. در طول سالها تلاش مستمر و منظم برای تمرینات و تجزیه و تحلیل های مکرر، بدن به عنوان یک وسیله دفاع شخصی دارای عزم و اراده قوی محکم و مستعد می گردد.

مفاهیم نهفته در تکنیکهای کاراته – دو انتزاعی بوده و توضیح آنها مشکل است مگر اینکه شخصا آن را تجربه کنیم. برای رسیدن به سطوح مطلوب عملکرد یک شخص باید تجربه و دانش مربوط به آن را از طریق یادگیری خود آن تکنیکها به دست آورد. “فویو موجی Fuyu Moji” یک اصطلاح مربوط به ذن بودیسم است که به معنی “چیزی است که به نوشته درنمی آید و باید آن را از طریق تلاش فیزیکی و بدنی فراگرفت.” برای توسعه پایه های درک کاراته – دو شخص باید آنها را به صورت دست اول توسط آموزشهای خود آن تجربه کند.

تکنیکهای کاراته – دو از تاکتیکهای زنده ماندن در شرایط بسیار سخت مبارزه های مرگبار در مقابل چند نفر یا در مقابل دشمنان مسلح گرفته و اصلاح شده است. آموزشهای کاراته – دو به شدت از مفهوم “بودو Budo” (روش ایجاد آرامش) در معنای واقعی آن تأثیر پذیرفته است.

این مفهوم چیزی است که شخص باید یادگیرد که آن را همیشه در شرایط بسیار سخت و مخاطره آمیز در ذهن خود داشته باشد. مفهوم “ایچی-گکی-هیساتسو” (کشتن با یک ضربه ی مرگبار) چیزی است که برای ایجاد تکنیک مطلوب باید همیشه در ذهن باشد.

ایده ی از پادر آوردن دشمن با یک ضربه از مبارزه علیه شمشیر سامورایی گرفته شده است. اگر شمشیر می تواند با یک ضربه کامل و تمام کننده بکشد، پس ضربه ایجاد شده توسط بدن انسان نیز باید بتواند چنین کاری را انجام دهد. برای رسیدن به مهارت زدن چنین ضربه کاری، تمامی عناصر ضروری یعنی ذهن، تکنیک و قدرت بدنی باید در هنگام اجرا در یک نقطه متمرکز شوند که از این مفهوم به عنوان “کیمه Kime” یاد می شود.

 ضربه نهایی به نقاط حساس یا ضعیف دشمن وارد می شود تا وی را از پادرآورد. “کیمه” و “ایچی-گکی- هیساتسو” دو عنصر اساسی و جدانشدنی آموزشهای کاراته-دوی سنتی هستند که برای توسعه تکنیکهای مطلوب لازم هستند.

هدف نهایی کاراته-دوی سنتی متحد و یکی کردن ذهن و بدن است که از تکنیک صرف فراتر رفته و منجر به ایجاد وضعیت آگاهی و حضور فردی می شود. شخص باید ذهن خود را از افکار خودخواهانه رها کند و و از درون خود جوهره واقعی آموزشها را دریابد. این عنصر آموزش کاراته “دو Do” نام دارد. این ایده اساسی نماینده ی راهی است که شخص در پیش می گیرد تا به جستجوی حقیقت پرداخته و به روشنی درون برسد.

با یادگیری کاراته شخص مزیت بزرگی نسبت به دیگران به دست می آورد و آن عبارت از داشتن کنترل کامل بر احساسات و رفتار خویش می باشد. ما به عنوان فراگیران کاراته، نهایت تلاش خود را به کار می گیریم تا هم از لحاظ درونی و هم بیرونی قدرتمند باشیم و آگاهی روشنی داشته باشیم تا با زندگی خود بدون تأسف و ناراحتی روبرو شویم.

ما باید سعی کنیم تا به همان اندازه که از بیرون سخت و محکم می شویم، از درون نرم و فروتن باشیم. پوشیدن لباس متحد الشکل سنتی (Do-gi) نیز که به رنگ سفید می باشد امری سمبولیک است برای نشان دادن وضعیت ذهن و هدف در آموزشها که عبارت است از خلوص و حقیقت.

( www.sandiegokarate.com- San Diego Japan Karate-Do Center, Last modified: January 09, 2004)

ادامه دارد